دختر خوب

از دست داداشم خیلی دلخورم ناراحت، البته یه وقتایی هم عصبانیم از دستش عصبانی. ولی بعدش که فکر می کنم می بینم که احتمالا من توقعم زیاده.... نمی دونم راستش متفکر! ولی اون علاقه هه هست همش قلب. چه جوری ممکنه دو نفر که از دو خانواده متفاوتن (البته خیلیم متفاوت نیستن خانواده هامون، یعنی طرز تفکراتشون شبیهه) تو دو شهر جدا زندگی می کنن،‌زندگی خودشونو دارن، خیلی کم همدیگه رو می بینن، این احساس رو نسبت به هم داشته باشن سوال؟ البته احتمال میدم اگه همدیگه رو زیاد میدیدیم، از بس من غر میزدم که ...... کلافه

تصمیم داشتم اگه بهم زنگ زد تحویلش نگیرم یا حتی جوابش رو هم ندمقهر  شیطان،‌ولی دیدم زشته. یه نوشته ای تو اتاقم رو دیوار بالای مانیتورم هست که یه چیزی تو مایه های اینه: "عیب جویی از دیگران رو هر چه سریعتر کنار بگذارید". حالا منم میخوام عین یه دختر خوب، خیلی خانومانه! با داداشم برخورد کنم. البته خیلی هم قربون صدقه اش نخواهم رفت!زبان

خدایا شکر به خاطر همه افراد و اشیا و موقعیت هایی که به من عطا کردی و "کم من ثناء لست اهلا نشرته"فرشته

ps: فردا میخوام برم آرایشگاه جهت زیباسازی موهایمان، آخ جون هورا

   + خواهر مریم - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠

و اما امروز....

صبح خودمون رو با کیک کشمشی و چای سبز نعنایی آغاز می کنیم!

آخر هفته زده بود به سرم همه وبلاگایی که هر روز می خونم رو شروع کردم از اول اولشون به همراه کامنتای هر پست خوندم. به قول درس دیروزمون I was bitten by the weblog reading bug.

دیگه چه خبره.... خبر خاصی نیست. مشغول کار روی یه سیستم workflow ای هستیم که یه کم اولاش سر درآوردن ازش گیج کننده بود. الان بهتر شده خدا رو شکر. آخه باید یه کاری رو که یکی دیگه انجام داده بود اول می فهمیدیم، بعدش برای این سیستم جدید پیاده سازی می کردیم. خوب کمی طول میکشه دیگه.

آهان راستی حدود دو هفته پیش که رفتم مشهد باعث شده که itchy feet پیدا کنم برای سفرهای مجدد! کلا سفر خیلی خوبه بخصوص که از این تهران دودی و شلوغ بری. حالا ببینیم خدا چی میخواد.

دیروز داشتم به یکی از آهنگای علی لهراسبی گوش میدادم (افسردگی نگرفته بودما!) همون آهنگ سریال فخیم!!! فاصله ها، یه تیکه های قشنگی داره مثل:

.... تو کاری با دلم کردی... که فکرشم نمیکردم.....

یا

چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره ‫...که از این بدترم باشی.. واسه تو نفسش میرههههههههههههههههههههههههه...‬

یادش بخیر دوره فوق لیسانس یه همکلاسی داشتیم قیافش عین علی لهراسبی بود، من صداش میکردم آقای خواننده. (الان در حال گوش دادن به همین آهنگم، اشکم دراومد افسوس) سلیقه من در آهنگ هم خیلی عجیب غریبه ها!

خوب، دیگه اینکه نمایش داداشمون تا 17 بهمن یعنی یه هفته دیگه تموم میشه، ان شاءالله. واقعا زحمت کشیدنا، من خسته شدم به جای اونا!

هم اکنون یه درخواست از کاربرا اومد، برم انجامش بدم، بقیه رو بعدا می نویسم....

 

   + خواهر مریم - ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠

دوست

به خاطر دوستان خوبی که دارم:

از کتاب چای با طعم خدا نوشته عرفان نظر آهاری که در روز چهارشنبه 29 در 1389 از بتی جونم در مشهد هدیه گرفتم.

دوست

دوست، واژه است

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

دوست، نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه ی خدا همیشه خواندنی است

توی دفتر فرشته ها

واژه قشنگ دوست

ماندنی ست

******

راستی، دلت چقدر

آرزوی واژه های تازه داشت

دوست گل ات رسید

واژه را کنار واژه کاشت

واژه ها کتاب شد

دوستت همان دعای توست

آخرش دعای تو

مستجاب شد

   + خواهر مریم - ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧

موفقیت

هورا....... فارسی فرمم با تلاش شبانه روزی خودم و یکی از همکاران درست شد. این موفقیت بزرگ را به .... تبریک عرض می نمایم!

   + خواهر مریم - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٤

امروز....

دیروز خیلی روز خوبی بود. سر کار فرممو نسبتا تکمیل کردم. ولی هنوز با فارسی مشکل داره.

فایل آپدیت کارت گرافیکی برای علی دانلود کردم نزدیک ٩٠ مگ. ولی اینجا پورت یو اس بی سیستممونو بستن. در نتیجه مجبور شدم از مدیر مهندسی سیستمها بخوام از رو لپ تاپش بریزه رو فلشم. الان چند وقته - نزدیک ٣ ماه - که درخواست ای دی اس ال دادم به پارس آنلاین ولی مرکز مخابراتمون - نهری - پورت خالی نداره. الله اعلم! حالا ما فعلا تو لیست انتظاریمخیال باطل

دیروز به مناسبت دهه فجر!!!! یه سایت پیدا کردم که عکسای زمان پهلوی باحالی داره. یه کم اونا رو دیدم. من کلا از عکس یا فیلم دیدن یا خوندن درباره تاریخ خیلی خوشم میاد مخصوصا بخش زنانش. به تازگی کتاب سفر روس جلال آل احمد رو تموم کردم، قبلشم یه کتاب خوندم درباره زنان پهلوی.

خوب کلاس دیروز ADF به مناسبت اشکال در سرور لغو شد. بنابراین رفتیم خونه. یه نیم ساعتی رو تردمیل دویدیم اوه بعدش استحمام. فکر کنم ساعت 9 نشده بود من خواب بودم خواب هیچ سریالی نگاه نکردم. جمعه شروع کردم به بازبینی Grey's Anatomy سیزن 5. خوبه من دوسش دارم. مخصوصا تو این سیزن McSteamy خیلی باحالتر از سیزنای قبلیه.

خلاصه... امروز که اومدم سر کار، ادامه عکسای دوران قاجار و پهلوی رو نگاه کردم و یه سایت دیگه پیدا کردم که عکسای جالبی داشت به علاوه یه سری اسناد. امروز صبح که حالم اصلا خوب نبود. من که همیشه دارم از گرما خفه میشم، امروز به حدی سردم شده بود که ژاکتمو پوشیدمتعجب ناهار خوراک جوجه کباب خوردم. الان حالم یه کم بهتره و دارم به آهنگای متن فیلم خیلی دور خیلی نزدیک گوش میدم. ساعت 5 هم کلاس والیبال دارم. نمیدونم برم یا نه.

امروز ظهر رفته بودم گلاب به روتون دستشویی. بعدش که میخواستم دستمو بشورم جا نبود. هر 3 دستشویی اشغال بود. یکی از خانما که جلو آینه وایساده بود مشغول خودآرایی بود. بهش گفتم میشه من دستمو بشورم؟ اونم یه جوری نگام کرد که انگار دستشویی مال باباشه که بابت جهیزیه بهش داده! منو میگی کارد میزدی خونم درنمیویمد. تو دلم تا تونستم بهش بدوبیراه گفتم. بعدش رفتم ناهار... بعدشم یادم رفت. الان که دارم اینو می نویسم دارم فکر میکنم که خود من چند بار با یه نفر اینجوری برخورد کردم؟ حداقل یه بار که بودهچشمک اون طرف چه احساسی بهش دست داده وبرای چند ثانیه حالش خراب شده و من به خاطر اون چند ثانیه مقصرم!

خدایا ما رو به خاطر همه خطاهامون ببخش و کمک کن به ازای اون لحظاتی که دل کسی رو به درد آوردیم، دل کسی رو شاد کنیم. آمیییییینلبخند

   + خواهر مریم - ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٤

از صبح تا حالا

این FRIENDS عجب اعتیادآوره. دیشب 4 تا اپیزود دیدم. ولم می کردن تا ته سیزن 8 رو میدیدم!

خوب ببینیم از صبح تا حالا چه کرده ایم:

- یوزر اینترفیس فرممو یه کم درست کردم. ولی هنوزم با کلمات فارسی مشکل داره. اسم صفتها رو که از لایه مدل میاره روی فرم درسته ولی اونایی که تو JSF میذارم علامت سوال نشون میده. خواهشا هرکی JDeveloper بلده کمک کنه. دکمه حذف و جستجو هم تقریبا درست شده.

- زنگ زدم یه کار خیر انجام دادم! توضیح نمیدم تا ثوابش کم نشهسبز

- رفتم بانک. بانک تجارت.. بییییپ..... یعنی فکر کنم بدترین خدمات رو بانک تجارت میده. یادمه سه چهار سال پیش هر وقت میرفتم از ای تی ام پول بگیرم دستگاه خراب بود. الان یه کم بهتر شده. خدا رو شکر.اوه  امروز رفتم خدمات الکترونیکی حسابم رو فعال کنم. دو سه ماهه هی می رفتم میگفتن:" دستگامون خرابه -چه دستگاهی؟- همین ساختمونی؟ یه هفته دیگه بیا........" خدا رو شکر یه شعبه داریم تو ساختمون محل کارموننیشخند امکاناته دیگه! خلاصه امروز خدا رو شکر ظاهرا درست بود. ولی امکان انتقال بین حسابها فعلا وجود نداره. کار شماره 2 بانکشو عوض کرده از تجارت به ملت ولی کار شماره 1 که تجارته. باید بسازیم و بسوزیمچشمک خداییش ملت بهتره، اونی که ما می بینیم حداقل. البته رییس شعبه ای که ددی توش حساب داره آشناس. اکثر مواقع برادرم به جای ددی کاراشو می کنه....... خلاصه اینکه فعلا تو این مملکت بند پ کارو پیش میبره..کلافه

-دیگه چی کار کردم... آها... یه کم وبلاگ خوندم درباره وقایع بعد از انتخابات. آخ

 

امروز روز آخر کاری (کار شماره 1) است و من خیلی خوشحالم. این هفته نسبتا زود گذشت. امروز بعد از ظهر نوبت دندونپزشکی داشتم که موکول شد به هفته دیگه. زنگ که زدم برای گرفتن نوبت، منشیه ازم پرسید مشکلم چیه. گفتم:"هیچی فقط میخوام دندونام بازدید بشه!!!" بازدید؟تعجب منظورم معاینه بودخجالت

فردا خونم ایشالا و پس فردا روز جمعه ساعت 7:30 صبح علی الطلوع که اکثر تهران خوابن خمیازه تشریف می برم سر کار2!

واقعا به خودم تبریک میگم جهت انجام این همه کار!!!

خیلی طولانی شد. البته اینا رو می نویسم که خودم بعدا بخونم ولی تو که زحمت کشیدی تا تهشو خوندی بی زحمت یه کامنت بذار که خیلی احساس خوبی بهم دست میده.قلب

   + خواهر مریم - ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠

آغاز

یهو تصمیم گرفتم اتفاقات هر روزو بنویسم. شاید تحت تاثیر فیلمی باشه که دیشب دیدم.... جولی و جولیا.. که مریل استریپ به خاطرش دیروز گلدن گلوب بهترین بازیگر زن رو برد.

خلاصه اینکه امروز که اومدم سر کار احساس خوبی داشتم. چند دقیقه پیش رفته بودم لیوانمو بشورم وقتی برگشتم یه حس خوب داشتم. امیدوارم تا آخر امروز ادامه پیدا کنه. الان میخوام زنگ بزنم ببینم برنامه کلاسای دکتر رضوانی چجوریه. اگه بشه برم عالی میشه. کار شماره ١ به علاوه کار شماره ٢ به علاوه کلاس والیبال که قصد دارم برم به علاوه پروپوزال .... حالا هم که کلاس دکتر رضوانی به لیست اضافه شده. فکر کنم خدا باید یه چند ساعت به روزای من اضافه کنه.

دیشب F.R.I.E.N.D.S ندیدم. هر کی ندیده توصیه اکید می کنم ببینه. منم اولا فکر نمی کردم این سریال مورد علاقه ام واقع بشه... حتی قسمت اولشو که دیدم گفتم: "وا این چیه همه می میرن واسش!!" بعد روز بعدش قسمت اول رو دوباره دیدم و نظرم 180 درجه عوض شد! نمی دونم چی شد! الان سیزن 8 رو دارم می بینم و شخصیت مورد علاقه ام چندلر می باشد. آخی قلب 

خوب بهتره برم به قول یکی از همکاران دو زار کار کنم.... ناهار دلمه دارم.. یاملبخند

   + خواهر مریم - ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩

NO COMMENT

The real problem is not whether machines think but whether men do.

Burrhus Frederic Skinner (1904–1990)

-------------------------------------------------------------------

When you innovate, you’ve got to be prepared for everyone telling you you’re nuts.

Larry Ellison (1944–)

-------------------------------------------------------------------

“If everybody minded their own business,”
the Duchess said, in a hoarse growl,
“the world would go round a great deal faster than it does.”

Lewis Carroll [Charles Lutwidge Dodgson] (1832–1898),
Alice’s Adventures in Wonderland

   + خواهر مریم - ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٩

HEY.....I'm BACK

بعد از ٣ ساااا.......ل. اووو.... چقدر تغییرات.هیپنوتیزم

   + خواهر مریم - ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٩

چند عکس

الهيييييييی اين بچه ها چقدر بزرگ شدن.

چقدر خوب ميشد که اين کارن با رانی عزيزم مزدوج بشه. هی هی

اين بچه حرامزاده اين دو تا هم چقدر نازه.

 

   + خواهر مریم - ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٩
← صفحه بعد